Wednesday, June 16, 2010

V

ما پیروزیم.
ما پیروزیم نه فقط چون اسلحه مون قلمه، ما پیروزیم نه فقط چون سکوت فریاد ماست.
من با یه شهود می گم ما پیروزیم، یه شهود شبیه تجربه معنوی.
بچه ها رفته بودن یه پوستر رو توی یکی از خیابون های اطراف دانشگاه پرینت بگیرن، رفتن پیش یه موسسه چاپ که همیشه بدون ترس چیزایی که براش می بریم می زنه، اینبار یه مقدار خرده کاری داشته پوست رو باید فتوشاپیده می شد. آخر که کار تموم شده وقتی بهش گفتن چقدر باید بدیم؟ گفته هدیه به جنبش سبز.
شاید خیلی به نظر نشه این برداشت رو ازش کرد، ولی من اون لحظه حس خاصی پیدا کردم، کلمه ها مبتذلن برای توصیف این رفتار، فقط باید تعظیم کرد و به نظاره نشست این گسترش به تعبیر مهندس زندگی سبز رو.



Tuesday, May 25, 2010

اخلاق و مدل های علوم انسانی

به شخصه خیلی قرینه سازی رو درست نمی دونم ولی خب از طرفی هم کار لذت بخشیه، چون یه جور احساس هوشمندی به آدم دست می ده و هم تکلیف آدم رو با یه الگو معین می کنه تا همیشه نیاز به کنکاش راجع به هر موضوعی نباشه، یه جورایی مثل فقها که اگر بخوان از در قیاس وارد شن هم راحتتر خواهند بود و هم دردسر گشتن توی تمام احادیث رو نخواهند داشت. ولی به نظرم این مورد رو می شه تعمیم داد، از انتقادات هم در این زمینه البته استقبال می کنم چون برای خودم هم کاملا همه جوانبش روشن نیست.


در اخلاق پزشکی ما چهار اصل داریم توی رابطه بیمار و پزشک:


1.اتونومی (خودمختاری بیمار برای تصمیم گیری)

2.سود رسانی

3.عدم اضرار

4. عدالت


در نگاه من، غلط یا درست، هیچ متر قابل استفاده ای برای تعیین مصادیق مفاهیم انتزاعی مثل اتونومی، سود رسانی و یا علی الخصوص عدالت وجود نداره، و به نظرم اینها اسامی هستند که ما به ملیون ها پدیده که از اساس ماهیت متفاوتی دارند دادیم تا یه جور گروه بندی توی ذهنمون داشته باشیم تا تحلیل هامون راحتتر بشه، و بشدت هم به طرز فکر و تجربیات قبلیمون بستگی داره و این مفاهیم در دنیای مادی هیچ ما به ازایی ندارند. سنگساری که در نظر یکی عین عدالته در نگاه دیگری عین رضالته ! و مثلا در مورد سود هم، یکی درد کشیدن یه انسان رو به نفعش می دونه و کفاره گناهاش که باعث منفعتش در زندگی اخرویش می شه و یکی سود یک انسان رو در منافع مادی می دونه که می بره!


همیشه ولی تصورم این بوده که همه بر سر مفهوم احساس درد و ناراحتی توافق دارند، حالا یکی عذاب روحی تعبیرش می کنه یکی کاهش و افزایش یه ماده خاص توی پایانه های عصبی مغز و در ضمن با نگاه پوزتیویستی هم می شه دیر یا زود با علوم اعصاب و تصویربرداری های عملکردی مغز مثلا (FMRI) یه متر مادی هم براش پیدا کرد.


حالا از این منظر می خوام به مدل های علوم انسانی نگاه کنم، چه اقتصادی چه سیاسی و چه اجتماعی. به نظر چون مفهوم سود قابل تبیین نیست اصولا اجتماعی با معیار برتری از لحاظ سود رسانی بیشتر قابلیت تحقق ندارد. مفهوم عدالت رو هم بحث نمی کنم بنابراین اتوپیا هم یه خیال وهم آلوده، اون چیزی که نگاه مدرن لیبرال دموکرات داره همون نگاهه که اوتونومی رو برتر از هر ارزشی می دونه. ولی نگاهی که من دارم اینه که یه مدل سیاسی یا اقتصادی رو فقط میشه با این معیار با یه مدل دیگه سنجید ( توجه کنین منظورم اینه که هیچ مدلی رو بر حق نمیشه دونست و فقط میشه مقایسه کرد) و اون معیار هم کاهش احساس درد و آلام در بشره، که البته بشه با ابزار هایی برای تک تک افراد مقدار احساس نا خوشایند رو اندازه گرفت.ولی اینجا دوتا قانون وجود داره:


اصل 1: کاهش جمع جبری احساسات ناخوشایند افراد اجتماع


اصل 2: کاهش میانگین احساسات ناخوشایند افراد در اجتماع


بر طبق این تحلیل شاید بشه گفت حتی در مقاطعی از تاریخ و محدوده هایی از جغرافیا با وجودیکه اصول دموکراتیک رعایت نمیشه اما در کل حکومت مناسب تره، شاید شرایط اوائل انقلاب و دهه شصت با وجود فقدان موئلفه های دموکراتیک واقعی ولی با توجه به شور انقلابی و امید مردم بشه یه نمونه مناسب در نظر گرفت. یا حتی مردمی که تحت تبلیغات گوبلزی حکومت هیتلری رو ایده آل می دونستند هم چنین شرایطی داشتن و اینجا به نظر می آد قید اخلاقی غیر الزام آور ماجرا کاهش آلام کل جامعه بشری باشه.


اما مدتیه که یه قانون دیگه هم به ذهنم رسیده، نمی دونم ماجرای داستان "کسانی که از خیر اُملاس گذشتند" از اورسولا لو گویین رو می دونین یا نه، داستان رو می تونین اینجا بخونید، منم نمی خوام با لو دادنش بی مزش کنم، ولی حرفم اینه که نباید به قیمت کاهش درد های کل اجتماع سعی کنیم اون رو رو دوش یه عده یا یه فرد خاص سوار کنیم، یا حداقل بدون رضایت فرد. پس:


اصل 0: عدم افزایش آلام فردی به طور اجباری و به بهانه کاهش آلام اجتماع


انتقاد: شاید در مورد بیماران روانی نشه توجیه مناسبی پیدا کرد و آیا حکومتی که سیتالوپرام بین ملتش پخش کنه، حکومت بهتریه؟